نیم نگاه  27 خرداد 77

 خلاء هویت در ریشه های از دست رفته

 شیراز میزبان دو تن از نقاشان معاصر ایران بود . دو نقاش با دیدگاهی نزدیک و آثاری متفاوت . پدر و پسری از تبار عارفان ، عاشقان خط و رنگ و نقش ؛ رهروان سنت ها و دوست مردم .

استاد حسن اسماعیل زاده چنان صمیمی است که گویی سال ها او را می شناسی و حرکت دست او را بر روی بوم دیده ای که عاشقانه با شخصیت تابلوهایش حرف می زند و گاه قطره اشکی به خاطر ظلمی که بر امام حسین رفته چشم های مهربانش را پر می کند و گاه باران اشک است که می بارد .

فرزندش کاظم چلیپا بی ادعا صحبت می کند . از ذهنت و عینیت .

از عرفان شرق و خاستگاه نقش ایرانی و سیر تحول آن .

از مینیاتور تا نقاشی قهوه خانه و این نوشته یادداشت هایی است دست نویس . هر چند پراکنده اما در عمق انسجامی قابل دریافت دارد .

 

 

هنر در هر جا که نمود پیدا می کند ریشه هایی در گذشته خاستگاه هایش دارد . این ریشه ها باید بر اساس نوع ، شیوه و ساختار اثر و از نظر ترکیب و به کارگیری رنگ و عوامل دیگر مورد بررسی قرار گیرد . هنر ایران قبل از دوره قاجاریه ، هنری به طور کامل ذهنی است ، به این معنی که یک تمثیل و مثال ذهنی در فرهنگ و شناخت هنر تجلی پیدا می کند .

مینیاتور ایران بیان کننده یک ایده آل است . یک نوع ایده آلیزم که خاستگاه نقاش است و بر واقعیت رجحان دارد .

در نقاشی دوره تیموری و صفوی اگر باغ یا صورتی کشیده می شود در درجه اول از نظر آرمانی در فرهنگ و اعتقادات و ذهنیت هنرمند است و جوهره ی نگاه هنرمند را می سازد .

در این دوره نگاه هنرمند یک نگاه آرمانی و ذهنی است که واقعیت ذهنی هنرمند ، جانشین واقعیت عینی او می شود . رابطه ی ادبیات با نقاشی رابطه ای قدیمی است . بدین معنی که هنرمندان ما در قدیم تصویرگر ادبیات ما بودند . برای مثال داستانهای شاهنامه و یا کتاب ها و اشعاری که در رابطه با داستانهای عشقی (شیرین و فرهاد ، هما و همایون ، خسرو و شیرین ، لیلی و مجنون ... ) به تصویر کشیده می شدند .

به طور کلی نقاشی های قهوه خانه در گذشته به سه دسته ، رزمی ، شاهنامه و نبردهای شاهنامه ، بزمی ، واقع نگاری تاریخی (وقایع عاشورا) تقسیم می شدند .

هنرمندان در زمان گذشته دو دسته بودند :

1-      هنرمندان درباری

2-      هنرمندان سنتی

 

1- هنرمندان درباری : این گروه از هنرمندان در دربار کار می کردند و کارهای آنها بیشتر کشیدن پر تره بوده است . نقاشان درباری شاگردانی داشتند که بعد ها یکی دو نفر از این شاگردان ، از نقاشان به نام قهوه خانه شدند .

یکی از این افراد «استاد مدبّر» می باشد که از ابتدا در تکیه دولت ناصر الدین شاه تعزیه خوان بوده و احتمال این که با یکی از نقاشان اصیل درباری در رابطه بوده است بسیار زیاد است . بدین صورت ، استاد مدبّر تحت تعلیم نقاشان دربار و سپس پدر «قوللر آغاسی» به سمت نقاشی قهوه خانه ای کشیده می شود .

 

2- هنرمندان سنتی : این گروه از هنرمندان در گذشته معماران ، طراحان ، کاشی کاران ، طراحان فرش و نقوش تشکیل می دادند . این گروه به نحوی با طراحی نیز سر کار داشتند . از استادان این دوره می توان به پدر نقاش قهوه خانه ایران استاد «قوللر آغاسی» اشاره کرد .

تا دوران قاجاریه نقاشی به صورت سینه به سینه و یا استاد و شاگرد  ،منتقل می شد و از نقاشی های آکادمیک خبری نبود ، بعد از آن ، هنرمندانی که بعد از کمال الملک و شاگردانش به اروپا رفتند و تحصیل کردند ، با نگاهی تازه تر به هنر ماقبل و معاصر ما نگاه کردند . این گروه از هنرمندان سعی کردند انرژی نهفته و شناخته  نشده در هنر ایران را کشف کنند یکی از این افراد «مارکو گرگوریان» بود که تابلوهای قهوه خانه را مورد بازیابی مجدد قرار داد . نقاشان این شیوه «قهوه خانه» ، نقاشانی بودند که با دل و اعتقادات خود سر و کار داشتند و این اعتقادات بیشتر از اعتقادات مردم سرچشمه می گرفت .

ریشه نقاشی قهوه خانه به دو دوره زندیه و قاجار بر می گردد . در دوره صفویه که تشیع به عنوان حکومت ، قدرت را در دست می گیرد ، فرهنگ ، نگاه و ارزش های تشیع در کشور ما گسترش پیدا می کند . یکی از این روشها ، ارزش گذاری به باورهای دینی است که در تفکر شیعه قرارداد و جنبه دیگر که با وجود آمدن تکیه ها و حسینیه ها آغاز شد .

قدیمی ترین پرده قهوه خانه در ابعاد 7×5/2 متر در موزه آستان قدس رضوی مربوط به دوره زندیه روی پارچه ابریشم می باشد که با رنگ و روغن کار شده است .

آثار بعدی ، آثاری است در که در کلیسای وانگ در اصفهان ، مربوط به دوره صفویه آثار رنگ و روغن که توسط راهبان و کشیشان در داخل کلیسا کشیده شده .

شیوه کار نیز رنگ و روغن بوده که به وسیله مستشرقین که وارد ایران شده بودند ، رواج پیدا کرد . البته در آن زمان استادان در انتقال دست آوردهایی که با رنج به دست آورده بودند ، کمی خسیس بودند . یعنی تا تشخیص نمی دادند که شاگرد عاشق و تشنه است ، آب را نمی دادند و به همین جهت دچار مشکلی که ما امروز هستیم نمی شدند . سیر و سلوکی که در بین آنها وجود داشته و تشخیص این که شاگرد عاشق است یا نه و همین امر باعث شد که معرفت فرهنگی ما تا قبل از دوران قاجار به صورت سینه به سینه باشد .

نقاشی قهوه خانه رابطه ی بسیار نزدیک با ادبیات شعری و داستانی ما دارد . توصیفاتی که در رابطه با مسائل بیرونی است و گره خوردن این مسائل با معرفت هنرمند ، معرفت زیباشناسی و بصری و معرفتی که در ادبیات ما مطرح است .

هنرمندان سنتی ما ، با دیدگاه های ما به جهان پیرامون نگاه نمی کنند . ما ابتدا قضاوت می کنیم و سپس نگاه می کنیم و همین امر باعث می شود ریشه نسل گذشته را فراموش کرده و با افق های دیگر جدید و مدرن تکلیف واقعی خود را به فراموشی بسپاریم .

روش کار : در نقاشی های گذشته کار بیشتر بر روی پارچه کتان انجام می گرفت و با استفاده از سریشم و مل ، به طوری که مقداری سریشم و مل تعیین کننده مقاومت بوم بود و یک دست روغن که بوم آماده کار می شد . رنگ ها نیز بیشتر حالت پودری داشتند و از رنگ های خالص استفاده می شد . روش کار نیز بر خلاف نقاشی پشت شیشه می باشد ، بدین صورت که در نقاشی پشت شیشه ای از رو به زیر حرکت می شود و ابتدا قلم گیری صورت می گیرد . در صورتی که در نقاشی قهوه خان کا از زیر به رو انجام می گیرد .

معماری گذشته ما معماری  بی هدف نبود بلکه در این نوع معماری تمام نیازهای روحی در نظر گرفته می شد و تناسب نقوش را همراه با زندگی اجتماعی انسان ها می توان به راحتی مشاهده کرد .

در هنر شرقی مسائل روحی در نقاشی در کمال خود استفاده می شدند و این چیزی است که امروزه کمتر به آن توجه می شود ، وقتی بحث از هویت در نقاشی می شود یک سری بحث ارزشی دارد که متاسفانه آنها را از دست داده ایم .

هنرمندان اروپایی طی دوره ای بر خلاف هنرمندان ایرانی پیروئالیزم محض بودند و از اپراسیونیسم به بعد هنرمند اروپایی به شدت به سمت ذهن گرایی و کشف جهان درونی تر کشیده می شود چیزی که در هنرمندان ما و در فرهنگ گذشته ما وجود داشته ، علت این است که «گو گن» از آثار شرق ، مصر و حتی زمانی ژاپن و آفریقا الهام می گیرد همین گرایش هنرمند غربی به جهان ذهنی و عمیقی است که در هنر شرق وجود دارد .

هنرمندی که امروز کار می کند ، یا باید ریشه ها را بشناسد و یا فقط به سمت یک صورت پیش رود . چیزی بی علت در گذشته خلق نشده که تنها استفاده ظاهری داشته باشد ، در حالی که هنرمند امروز تنها از صور استفاده می کند و این مشکلی است که ما در نقاشی صوری «سقّاخانه» می بینیم .

اگر نقطه ای در نقوش مساجد را در نظر بگیریم ، آن نقطه ریشه در تفکر عرفان ما دارد . دل عارف اگر با مسائل نفسانی صیقل پیدا کند و تبدیل به نفس مطمئنه شود ، پرده ها کنار رفته و دیدی عرفانی را به دست می آورد . دیدی که بدون شناخت تفکر وحدت وجود ، سیر و سلوک ، عالم صور ، عالم لاهوت ، عالم جبروت ، و دید یک انسان کامل میسر نخواهد بود . و همراهی این دید کامل با ذهنیت هنرمند و هارمونی و هماهنگی فرم و رنگ هنرمندان واقعی و سنتی ما را می سازد .

حال اگر این تفکر و شناخت را با دست آوردهای امروز هنر عجین کنیم ، به گنجی عظیم دست خواهیم یافت که می تواند تاثیری بزرگ در جهان داشته باشد .

متاسفانه شرکت هنرمندان ما در دو سالانه های خارجی و گرایش آنان به سبکهای امپراسیونیسم ،کوبیسم و فوویسم ارمغان خلاء هویت در نقاشی ایرانی بود .

اگر چه پس از بازگشت این گروه هنر سقّاخانه که پیوند دو تفکر مدرن و قهوه خانه را به وجود آورد اما هویت ریشه ای و فرهنگی ما نیز از دست رفت .

از بانیان این مکتب می توان از پیل آرام ، ژاله طباطبایی و پرویز کلانتری ، علی اکبر معصومی را نام برد .

البته شاید بتوان گفت کار این هنرمندان سقّاخانه ، بیشتر تکرار فرم های قبلی بود . در صورتی که برای شناسایی هنر شرق باید به اصالت ها بازگشت و شناختی نیست به پایه های خیزش این صور داشت . سعی نکنیم منتقل کننده ی خاکستر هنر گذشتگان باشیم بلکه آتش را با خویش منتقل کنیم و تنها به شکل صوری و سودمند قضیه ننگریم .

هنرمند اگر در کار به جوهره ای دست یابد که مربوط به جوهره آتش بزرگی است ک از گذشته به جا مانده و آن ر با عواطف و ذهنیت خویش تلفیق کره و این تلفیق به شکل سومی ظهور کند ، آنگاه جوهره ی هنر واقعی را خواهد یافت در غیر این صورت افولی است که نه تنها معرفتی در خویش ندارد بلکه از زیبایی شناسی و سکون درونی نیز تهی است و من به حضور اعتقاد دارم .

هنرمند امروز باید ابزار و راه حرف زدن ها را پیدا کند . استادان امروز ما تکنولوژی هنری خویش را بدست آورده اند اما متاسفانه درون واقعی خویش را گم کرده اند ، نسل آینده ، نسلی است که از ما یاد می گیرد و نمی دانم ما که خویشتن وجودی خویش را  گم کرده ایم ، چگونه می خواهیم جوابگوی آیندگان باشیم ؟

در پایان باید به این نکته اشاره کنم که نقاشی درست ، تنها نقاشی آکادمیک نیست بلکه باید به دنبال ارزش های دیگری در آثار گشت ، به دنبال بیانی درونی که به دور از تناسبات و رنگ و فرم و ساختار ، ارتباطی مستقیم با احساس محتوایی هنرمند داشته باشد .